غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

270

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

تا با هم‌اند سبب هر نعمت و غنيمت‌اند و چون اين دوات واژگون گردد آن تاج نيز سرنگون شود » . و از اين مقوله سخن بسيار گفت . آنگاه گفت : « شما هر چه خواهيد به سلطان بگوييد . آنچه مرا به خشم آورد توبيخ و سرزنش او بود و اين سخنان از آن گفتم » . چون از نزد او بيرون آمدند بر آن اتفاق كردند كه از آنچه نظام الملك گفته بود چيزى به گوش سلطان نرسانند و سلطان را گفتند : او جز در بندگى و اعتذار سخنى نگفت . سپس يكى از ايشان ماجرا به سلطان بازگفت و سلطان به تدبير كار او در ايستاد تا كشته شد . سلطان ملكشاه نيز پس از سى و پنج روز ديده از جهان فروبست . و امور دولت انحلال يافت و شمشيرها به خون ريختن آخته شد و آن سخن نظام الملك رنگ كرامت گرفت . گويند كه نظام الملك از دهقان‌زادگان طوس بود كه زبان عربى آموخت و نخست كاتب امير تاجر « 569 » صاحب بلخ بود . آن امير در آغاز هر سال دارايى او را مصادره مىكرد و هر چه داشت از او مىستد و مىگفت : حسن فربه شده‌اى . « 570 » نظام الملك نزد چغرىبيگ داود ، به مرو گريخت و بر او داخل شد . چون او را ديد دستش بگرفت و به پسرش الب ارسلان سپرد و گفت : اين حسن طوسى است ، او را تسليم تو مىكنم ، او را به جاى پدر گير و رأى او خلاف مكن . چون ائمه و اكابر به خدمت نظام الملك مىرسيدند به احترامشان بر مىخاست و مىنشست . پيرى فقير بود كه چون بر او داخل مىشد بر مىخاست و او را به جاى خود مىنشاند و خود در برابر او مىنشست . سبب پرسيدند . گفت : آن ديگران چون نزد من مىآيند مرا ثنا مىگويند و در آن ثناخوانى صفاتى به من نسبت مىدهند كه در من نيست و سخن آنان بر عجب و خودپسندى من مىافزايد ولى اين پير مرا به معايبم آگاه مىكند و ستمهايى را كه مرتكب شده‌ام فراياد من مىآورد و سبب انكسار نفس مىشود و من خويشتن را از بسيارى از آن معايب پيراسته مىدارم . در مجلس نظام الملك همواره گروهى از علما و اهل خير و صلاح گرد مىآمدند . بسيارى از شعرا در مرثيهء او شعر سرودند . يكى از بهترين آن مراثى ، مرثيه‌اى است كه شبل الدوله « 571 » گفته است :